بسم الله
دیالوگهای نافرجام
1.
«مفاهیم» و «اصطلاحات» نزد افراد مختلف بار معناییِ متفاوتی دارند. عموم افراد اما در مورد بعضی از مفاهیم، به طور نسبی اشتراک نظر دارند. «روشنفکر» از آن دست اصطلاحاتی است که همگان در باب توصیف و تعریف آن نظر داده اند.این تعاریف گاهی مشترک،گاهی متفاوت و گاهی هم متضاد بوده با این وجود چند عنصر اساسی به عنوان«بن مایه های روشنفکری»به طور نسبی مورد قبول همگان است؛روشنفکر انسان متفکری است که در مقابل نظرات و ایده های مختلف،یک سویه برخورد نمیکند؛اصطلاحا «دُگم» نیست.«روشنفکر»قایل به«دیالوگ»است و هیچ گاه حرف خود یا دیگری را حرف آخر نمی پندارد.
2.
سه شنبه گذشته بود. مثل سفرهای قبلی که به تهران می آمدم، سری هم به «دانشکده علوم اجتماعی» دانشگاه تهران زدم. اختتامیهی همایشِ «زبان و مفاهیم علوم اجتماعی» بود. آقایان «دکتر فکوهی»،«مراد فرهادپور»،«جهان دیده»،«دکتر قانعی راد»،«دکترمحمدعلی مرادی» و یکی دو تایِ دیگه از بزرگانِ فن هم بودند. آخرای بحث بود که من وارد جلسه شدم. فحش و فحش کشی و ناسزاهای آکادمیک و روشنفکرانه فضای جلسه را مسموم یا معطر کرده بود. این که موضوع بحث چه بود و کی چی میگفت خیلی مهم نیست، میز جلسه تقسیم شده بود به دو طیفِ «روشنفکران و مترجمان آکادمیک»و«روشنفکران و مترجمان آزاد». باز هم مهم نیست که این بزرگواران چه چیزهای نثار همدیگر میکردند، مسئلهای که در این جا قصد دارم به آن بپردازم چیز دیگری ست.
این دو گروه به هیچ وجه زبان هم دیگر را نمیفهمیدند. «فکوهی» خیلی سعی کرد با «میانجیگریهای طنازانه» اختلافات و کج فهمیهای به وجود آمده را برطرف کند اما اختلافات خیلی عمیق بود. «جهان دیده» جلسه را به نشانهی اعتراض ترک کرد البته گر چه برگشت ولی باز مسئله حل نشد. صحبت های بعدیِ «فرهادپور» هم نشان داد باقی ماندش در جلسه نه برای گوش دادن به صحبتهای طرف مقابل است بلکه او مانده بود تا جور دیگری رقبایش را متهم کند. جانِ کلام این که «دیالوگی» بین «روشنفکران آکادمیک»و«روشنفکران آزاد» برقرار نشد. به طور نسبی چنین فضای بر عموم محافل روشنفکری ما حاکم است. آدمهایی که صبح تا پسین شعار «گفت و گو» و «دیالوگ» میدن، ولی پاش که برسه از خودشون دگمتر خودشونن. «روشنفکران آکادمیک» گر چه از آستانهی تحمل بیشتری برخوردار بودند، ولی در شیوهی بحث، نسبت به رقبای خود چیزی کم نداشتند. این فضا کم و بیش بر عموم محافل روشنفکری حاکم است. خاصه نسل جدید روشنفکران آکادمیک (دانشجویان چپ)که از قضا گوش در دهان روشنفکران آزاد دارند،مواضعی این چنین دارند.
3.
طنز قضیه وقتی است که این «جریان روشنفکری» مخالفان خود را به «گفت و گو» و «دیالوگ» توصیه می کند، جریانی که تنوع، تفاوت و تضاد را در حلقهی خود برنمیتابد چگونه جریان دیگر را به «گفت و گو» دعوت میکند. آن هم جریانی که حداقل به گمان خودِ روشنفکران قایل به «دیالوگ» نیست. «خود حق پنداریِ» طیفهایِ مختلفِ جریان روشنفکری، چشم آن ها را بر خیلی از امور و حقایق بسته است.
